اخبار برگزیده

مهاجرت و تمدن سازي!

مهاجرت و تمدن سازي!


مهاجرت لازمه تمدن سازي است يا لازمه توسعه؟


منظور از مهاجرت، حرکت جغرافيايي است يا حرکت دروني؟


علت تأثيرگذاري تمدن بر تاريخ بشري چيست؟


مهاجرت هم «تغيير جغرافيا» و هم «سرمايه گذاري براي آينده» است: تاريخدانان نقش مهاجرت در تمدن سازي را به عنوان مسأله حوزه علمي خود بررسي کرده اند اما مهاجرت مي تواند مسأله علم مديريت و توسعه نيز باشد زيرا سرمايه گذاري در محل جديد محرک توسعه است.


آيه 97 از سوره نساء قرآن نکاتي دارد:


النساء : 97   إِنَّ الَّذينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمي‏ أَنْفُسِهِمْ قالُوا فيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفينَ فِي الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصيراً


خدا توبيخ مي کنداني را که نتوانستند دين الهي را پاس دارند، که چرا مهاجرت ند به سرزميني ديگر تا دين الهي را اجرا نمايند.


         توصيف زمين و سرزمين با وزن «فاعل» است نه با ديگر وزنهاي به کار رفته در زبان عربي به عنوان وصف يا صفت مشبه


         «واسعه» اسم فاعل و توصيفي از سرزمين است «وسعت دهنده»: يعني وقتي مهاجرت کرديد به شما توسعه مي دهد در فکر و انديشه و مال و جا و تقدم. سرزميني که وسعت مي دهد، موجب توسعه مي شود. پس جغرافيا به تنهايي عاملي براي توسعه و گشايش مي باشد.


         تقدم «ارض واسعه» بر «مهاجرت» اين معنا را مي رساند که جغرافيا جاذبه دارد ايجاد مي کند و موجب انگيزش مهاجرت مي شود.


آيه 14 از سوره کهف نيز نکاتي دارد:


الكهف : 14   وَ رَبَطْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً


اصحاب کهف با اين که تجربه عمل به ايمان جديد نداشتند، اما چنان بر تاريخ و تمدن بشري تأثيرگذاشتند که نام آنها تا امروز باقي مانده است. آنها چه د؟ خدا در اين آيه کار آنها را چنين توصيف مي کند: به پا خاستند. «به پا خاستن» حرکتي است از درون نفس به بيرون دنياي واقعي. حرکت «درونيبيروني» معادل «إذ قاموا» مي باشد. تأثيرگذاري اصحاب کهف بر تاريخ بشر ناشي از تغيير جغرافيا و تغيير سرزمين نبود بلکه محصول «تغيير ساخته ها و برساخته ها» بود.


«تغيير در ضمير/سرشت» براي بروز «تغيير در بينش» ضروري است و تغيير در بينش نيز بايد اتفاق بيافتد تا «رفتار شايسته» بروز کند. بروز رفتار شايسته در جامعه توسعه يافته براي «تغيير در اجتماع» لازم است، تغييري که موجب «حرکت فرايي» معناگرا/متعالي مي شود. هم مذهب مي تواند حرکتي استعلايي و از درون به بيرون ايجاد کند و هم هجرت جغرافيايي مي تواند زمينه ساز جهش مذهبي/تقويت يک مذهب باشد.


البته «دموکراسي» به عنوان مفهومي از توسعه تمدن بشري، را مي توان «حرکتي از فرديت به جمعيت» دانست حرکتي عرضي و نه طولي که در مفهوم غربي آن، نمايشي از «افراط در اتونومي و رشد قارچ گونه فرديت» است و نه رشد جمعي. البته وقتي اين حرکتها در بيش از يک نسل انساني تجربه شوند گذر از نسلها، اين حرکتِ طولي vertical استعلايي و انسان ساز خواهد بود، يعني انسانهاي جديد خودشان را متعلق به آن تمدن مي دانند و به آن افتخار مي کنند.


حال اگر مهاجرت را «کندن شدنانعزال از ساخته ها و از ناساخته ها به همراه برساختن جديد» بدانيم، نتيجه مي گيريم هجرت جغرافيايي پيشرانِ تمدن نيست بلکه زمينه شکل گيري تمدن است. «حرکت» عنصر اصلي تمدن ساز است: هجرتي از «درون به بيرون» و از «حال به آينده» و از «فرد به خدا»، هجرتي همه جانبه. در واقع، تمدن سازي «حرکتي درونيبيروني و فرديفرايي است» و نه صرفاً پيراموني يا صرفاً بيروني يا صرفاً جمعي. پس حرکتي مولد است: حرکتي که موجب حرکت بيشتر مي شود.


پس هجرت جغرافيايي در متمايز پارادايم تمدني مهم است زيرا باعث تأثيرات جمعي و بالتبع تأثيرات فردي در بيرون خودش مي شود: هم نوعي اقبال ارزش جاذب و هم نوعي هيبت ارزش دافع بوجود مي آورد که اولي موجب جذب انسانها و جوامع در آن تمدن مي شود و دومي موجب سرخوردگي و پسرفت جوامع مستقل مي شود. در هر صورت موجب متمايز شدن بيشتر تمدن مي شود.


مهاجرت و تمدن سازي!

مهاجرت و تمدن سازي!

مهاجرت و تمدن سازي!

 


منبع این نوشته : منبع
آخرین جستجو شده ها